کسب اطلاعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط حضار، اشعار، اشراف، وقوف، علم، آگاهی، یقین، بینش، بصر، اطلاع، دانایی، دانش
مربوط بهاشتغال و کسبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی مربوط بهاشتغال و کسب، کاسبکارانه، تجاری، تولیدی، بازاری حرفهای، واقعبینانه، جدی، واقعبین، رسمی کارآ، ماهر آزاد اشتغالزا، شغلی، استخدامی
گرفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ، ستاندن، اخذ کردن، برداشتن، بهدست آوردن، کسب کردن، یافتن، پذیرفتن، دریافت کردن، پس گرفتن اجازۀ ورود دادن، پذیرا شدن، نگهداشتن، نگهداری کرد
بنیاد نهادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم هادن، بهراه انداختن، تاسیس کردن، دایر کردن، فعال کردن، بهآب انداختن ابداع کردن، بهوجود آوردن، اختراع کردن، کشف کردن کسب و کار راه انداختن، دکان زد
اکتسابفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی کسب، تکاثر، تحصیل درآمد، امرار معاش، ایجاد درآمد، گذران، ارتزاق، انتفاع، بهرهبرداری، تحصیل، بُرد انباشت، تکاثر، استثمار، افزایش سرمایه▼، ثر
مربوط بهاشتغال و کسبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی مربوط بهاشتغال و کسب، کاسبکارانه، تجاری، تولیدی، بازاری حرفهای، واقعبینانه، جدی، واقعبین، رسمی کارآ، ماهر آزاد اشتغالزا، شغلی، استخدامی
غصبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات دستگرفتن، کسب، سلب، بهدست گرفتن قدرت، کسب قدرت، فرض حق، تصرف عدوانی، تعدی، تجاوز، تطاول، دستدرازی، خلع ید، پا ازگلیم خود فرا نهادن ظلم، ستم ◄