کافیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی افی، بس، مکفی، وافی، تکمیل، کامل بهاندازه، بسنده فول، تاخِرخِره قابل قبول، قانعکننده، رضایتبخش، راضیکننده، قابل تحمل زیاد، زائد، شایگان،
کافی بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی دن، بس بودن، کفایتکردن، جواب دادن، راضی کردن، بهنصابرسیدن، حداقل لازمرا فراهم کردن، بهاندازه بودن، تکمیل بودن، کامل شدن، نمرۀقبولی آوردن،
کافی نبودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی کافی نبودن، کم آوردن، کم داشتن، مجهز نبودن، نیاز داشتن کم بودن، تکافو نکردن کم آوردن، باکمبود مواجهشدن، کفگیر بهتهِ دیگ خوردن، بهروغنسوزی
بهقدر کافیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی بهقدر کافی، بهاندازۀ کافی، بهتعدادکافی، بهمقدار کافی، بهقدر کفایت آنقدر، آنقدر کهباید، بهمقدار لازم
کاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی اری، کارآ، عامل، بُرّا، قدرتمند، توانا خودکار عِلّی چندمنظوره، همهکاره، کارآمد، سودمند، مفید خدمتکار، کمککار، یاور
کافی نبودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی کافی نبودن، کم آوردن، کم داشتن، مجهز نبودن، نیاز داشتن کم بودن، تکافو نکردن کم آوردن، باکمبود مواجهشدن، کفگیر بهتهِ دیگ خوردن، بهروغنسوزی
بهقدر کافیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی بهقدر کافی، بهاندازۀ کافی، بهتعدادکافی، بهمقدار کافی، بهقدر کفایت آنقدر، آنقدر کهباید، بهمقدار لازم
نابرابر بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت عل] نابرابر بودن کم آمدن، کم آوردن، کافی نبودن کهتر بودن زیادی بودن، برتر بودن وزن بیشتری داشتن ◄ سنگین کردن
راضیکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی لخواه، رضایت بخش، کافی، موافق، دلخواه، باب طبع، پسندیده، پسند، مقنع، قانعکننده، مرضی
گرسنه بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی ، گرسنگی کشیدن، کافینبودن، دهانش آب افتادن، اشتهاداشتن، پر اشتها بودن، ولع داشتن، جوع داشتن، خوردن تشنه بودن، عطش داشتن