چسباندنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت منسجم کردن، بستن، اتصال دادن، بههم پیوستن، ارتباط دادن، وصل کردن اتصال کردن، محکم کردن
وصلکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ، چسباننده، پیونددهنده، رابط، ملتحمه، الحاقی، سیمی، منسجم ریسیده، رشته، الیافدار [اسم:] کلید برق، سوئیچ، منگنه، پانچ، بستهکننده جوشکار
رویه انداختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد یه انداختن، رویه کشیدن، آستر کردن (چسباندن، کشیدن،دادن)، عایق کردن، پوشاندن
پیوستنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت پیوستن، پیوند زدن، ملحقکردن، جفت کردن، افسار بستن ترکیب کردن یکی کردن، باهم درنظر گرفتن، تمیزندادن چسباندن 48 ◄ وصل کردن▼ بستن بههم پیوستن، پیوستن