بهزورگرفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی فتن، چاپیدن، لخت کردن، اخاذی کردن، سر کسیراتراشیدن، سرکیسه کردن، گوشبری کردن، فریب دادن پوست کندن، کندن، پشم چیدن، برهنه کردن دباغی کردن
غارتکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ، چاپیدن، بهیغما بردن، تاراج کردن، چپاولکردن، ازآبادی انداختن، تصرف کردن، بهزور گرفتن تاختوتاز کردن، یورش بردن چپاو انداختن
ازآبادی انداختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ی انداختن، بهصورت مخروبه درآوردن، باخاک یکسان کردن، منهدم ساختن، ویران کردن جاروکردن، خالی کردن چاپیدن، چپاول کردن، تاراج کردن، غارت کردن ترکتازی ک
دروغ گفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط روغ گفتن، دروغ بافتن، بافتن، ساختن، سرهم کردن، ازخود درآوردن چاپزدن شهادت دروغ دادن، بهدروغ سوگندخوردن پوشاندن▼، چربزبانی کردن▼، جعل کردن▼
جامدبودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی جامدبودن، سخت بودن، متراکمبودن، ضخامت داشتن جامد شدن، متراکمشدن، بَستن، دَلمه شدن (بستن)، لَخته شدن، منعقد شدن، سخت شدن، چپیدن بههم چسبیدن،