مقدّر کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر ن، محکوم کردن، پیشگوییکردن، نقشه کشیدن، قصد داشتن، برآن بودن، خیال داشتن، پیشبینی کردن ازپیش تعیین کردن
درشُرُفِ وقوعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر فِ وقوع، قریبالوقوع، درراه، مقدّر، پیشگویی شده، پیشبینی شده، درشُرُف، آینده، آمادۀ ارائه، آتی 124 نزدیک، نزدیکشونده حتمی، ناچار، ناگزیر، اجتناب