پیشروفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ] پیشرو، جلورونده، جهنده پویا، درحال بهبود مترقی، مبدع، بدعتگذار، مدرن، متجدد، رفرمیست
پیشرویفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت پیشروی، جلوروی، حركت، سرعت راهپیمایی، مارش، رژه پیشرفت، ترقی، توسعه، بهبود جهش، پرش جریان، موج، سیل پیش تزاید، افزایش، تقدم تجاوز، حمله
پیشروی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت پیشروی کردن، جلو رفتن، پریدن، حرکت کردن پیشرفت کردن، بهتر شدن، توسعه یافتن یورش بردن، حمله کردن تجاوز کردن، تعدی کردن
پیروفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت رو، بعدی، بعد، دیگر، آینده، پسین، متأخر دنبالهرو، مرید، تابع، مقلد، مقتدی، طرفدار، هواخواه، هوادار قمر، طفیلی، انگل، پارازیت، سربار، سربار جامعه ◄ش
پیروز شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل دن، فتح کردن، غلبهکردن، مستولی شدن، استیلا یافتن، بهدست آوردن سرنگون ساختن▼، شکست دادن▼ سالروز نگهداشتن لاف زدن
پیشرویفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت پیشروی، جلوروی، حركت، سرعت راهپیمایی، مارش، رژه پیشرفت، ترقی، توسعه، بهبود جهش، پرش جریان، موج، سیل پیش تزاید، افزایش، تقدم تجاوز، حمله
پیشروی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت پیشروی کردن، جلو رفتن، پریدن، حرکت کردن پیشرفت کردن، بهتر شدن، توسعه یافتن یورش بردن، حمله کردن تجاوز کردن، تعدی کردن
مقدمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم ] مقدم، پیش، پیشین مقدم درمکان ◄ جلویی جلوتر ارجح، اولی، مهم پیشرو، متبادر، پیشیگیرنده و شتابنده پیشیگرفته مذکور، یادشده، نامبرده، مزبور، ذکرشده،
سرآغازفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم سرآغاز، آغازگر، سرچشمه، طلیعه، پیشرو آدم و حوا، انسان، نیاکان، اجداد، ولی بزرگترین، مسنترین، بزرگ خاندان، اولزاد، اکبر، کبرا، شخص پیر پیشوا، رهبر پ
جلوییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد جلویی، قدامی، روبرویی، پیشرو، مقابل پیشاپیش، مقدم، پیشین، قبلی، قبل، ماقبل