پذیرفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال تن، نظر دیگریراپذیرفتن، همعقیده شدن، یکی شدن، تصویب کردن، قبول کردن، موافقت کردن، مجاب شدن، رضا دادن، قانع شدن پذیرا شدن همرأی شدن، تواف
تأیید شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص شدن، پذیرفته شدن، موردقبول واقع شدن، رضایت دیگری را جلب کردن
مورد قبول واقع شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال بول واقع شدن، مقبول بودن، باورکردنی بودن، پذیرفته شدن، تأیید شدن
بیمار بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی یمار بودن، مبتلا بودن، دچاربودن، رنج بردن، خوب نبودن، طوریش بودن اعتیاد داشتن، معتاد شدن بستریشدن، دربیمارستان پذیرفته شدن بیمارشدن، دچار تهو
مفعول واقع شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت قع شدن، مورد عمل قرارگرفتن، درمعرض بودن (قرار گرفتن)، (آفتاب، ...) خوردن، نور دیدن، سیاه شدن پذیرفتن
درمان شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ، التیام پذیرفتن(یافتن)، التیام پیدا کردن، مداوا شدن، شفا یافتن، بهبود یافتن، خوب شدن، بهتر شدن قابل درمان بودن، چاره داشتن، خوشخیمبودن