وکیل دعاویفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات وی، مدعی، وکیل پایه یکدادگستری، وکیل مدافع، وکیل انتخابی، وکیل تسخیری، وکیل معاضدتی
وسیله بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی سیله بودن، قابلیت استفاده، استفادۀ ابزاری، عاملیت، علیت، تأثیر سودمندی، یاری، مساعدت، امداد، کمک پشتیبانی، همکاری، اطاعت آلت دست، بازیچه، دست
وسیله شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی وسیله شدن، آلت دست بودن، بازیچه بودن، مفید بودن عمل کردن، انجام دادن، آوردن، کارکردن [دستگاه]، عمل کردن، کردن، خدمت کردن، کمک کردن
وسیلهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی یله، منبع، اسباب، منابع، امکانات، مواد اولیه، مواد افزار، سازوبرگ، آلت، لوازم، ابزار ماشینآلات، وسایل، مصالح، اسلحه، وسیلۀ نقلیه، اسبابآلا
وسیله کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ] وسیله کردن، استفاده کردن، سودبردن اختیار دادن، توان دادن، منصوب کردن، گماشتن تدبیر کردن وسیله قرار دادن، توسل جستن (کردن)، متشبث (متوسل) شد
وکیل دعاویفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات وی، مدعی، وکیل پایه یکدادگستری، وکیل مدافع، وکیل انتخابی، وکیل تسخیری، وکیل معاضدتی
عضوشورافرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ، وکیل، نماینده، وکیلالرعایا، سناتور، عضو مقننه، قانونگذار گروهبندیاعضای شورا: اکثریت، اقلیت، راست، چپ، بلشویک، منشویک، تندرو، میانهرو،
مأمورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی امل، کارگزار، بازو، وصی، عضو، وکیل کارمند، مستوفی گماشته، مستخدم، خادم، نوکر متصدی، مسئول، سرپرست، جانشین پاسبان، پلیس، عسس، نیروی انتظامی ◄
گماشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام تن، منصوب کردن، مأمورکردن، مأموریت دادن، دستچین کردن، وکیل کردن، نمایندگی دادن، نماینده کردن، منتصب کردن سپردن، محول کردن، تفویض اختیار