ولخرجیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی لخرجی، تبذیر، اسراف، عدماعتدال، زیادهروی، زیادت تظاهر بهخرج، فخرفروشی عاقبتاندیشنبودن خرج اتینا
ولخرجی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی رجی کردن، پول خرج کردن، اسرافکردن، خرج تراشیدن، عاقبتاندیش نبودن، برباد دادن، پول دور ریختن، تلف کردن
ولخرجفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی خرج، مسرف، مسرف، اسرافکار، بیپروا، بَربادده، نظربلند آدم ولخرج، بریزوبپاش، لاابالی
بهنحو اسرافآمیزفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی د] بهنحو اسرافآمیز، ازروی ولخرجی اسرافآمیز، ولخرجانه، بیپروا، بدون مضایقه، بیدریغ
زیادهروی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات هروی کردن، بار کردن، درگناهغلتیدن، خوشگذرانی کردن، ولخرجی کردن، وافر بودن، مست شدن، پرخوریکردن، معتاد شدن
اتلاففرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ف، تضییع، اسراف، تفریط، استهلاک، فرسایش، سایش، خسران، اضمحلال ولخرجی آسیب، زوال افساد ضایعات، زباله، آشغال، فاضلاب، اگزوز
تلف کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی تلف کردن، ضایع کردن، هدر دادن(کردن)، ازبین بردن، تباه کردن مصرف کردن، استفاده کردن، بالاکشیدن، خوردن ولخرجی کردن، دورریختن، تفریط کردن، وقت ک
عدمنگهداریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی عدمنگهداری، برکناری، واگذاری، تحویل، تخلیه اعراض، انتقال، نقلوانتقال، انتقال ملک ارائه برای فروش ومصرف، فروش گسستن، رها کردن، رهاسازی، ترخی