وظیفهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ، الزام، تعهد، اجبار، مسئولیت، تکلیف، پا[ی]بندی، التزام، تعهد و مسئولیت، بار، احساسمسئولیت، جوابگویی، پاسخگویی، وفاداری، کار داوطلبانه، رعایت، ق
وظیفه داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات فه داشتن، بهعهده داشتن، تعهدداشتن، مسئول بودن، حق بودن، بهدوش شخص افتادن، اجبار داشتن، تعهد سپردن
وظیفه انجام دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات جام دادن، وظیفۀ خود را انجام دادن، کوتاهی نکردن، کم نگذاشتن، سنگ تمام گذاشتن، قصور نکردن، انجام وظیفه کردن
وظیفهنشناسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات نشناس، اهمالکار، بیخیال، بیقید، ناخلف، آسان گیر، سهلانگار، مسامحهکار، لاابالی، غافل، بیزار یاغی، سرکش، خائن، غایب، فرصتطلب
فقدان وظیفهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات وظیفه، وظیفهنشناسی، کوتاهی، قصور، ناخدمتی، اهمال، مسامحه، بیدقتی، غفلت، عدم قبول مسئولیت، اجتناب بیقیدی، بیخیالی، بیثباتی، بیاحترامی ترک و
غفلت کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود غفلت کردن، نادیده گذشتن، ازقلمانداختن، فروگذاردن غفلت کردن از دیگری◄ توجه نکردن [بهشخص دیگر]▼ غفلت کردن در وظایف، اهمال کردن، لاابا
موضوعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکلگیری عقاید؛ عام ضوع، مبحث، امر، عنوان، سوژه، مطلب، خبر مبتدا، سرفصل، باب، مقوله، رشته، فصل بخش، مدخل، تیتر◄ جزء محتوا، درونمایه، متن، تم، مایه، مضمون،
حیطۀ کارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی سمت، پست، مقام، مرتبه، رتبه، صلاحیت، حیطۀ کاری، قلمرو کاری، حوزۀ وظایف، حیطۀ وظایف، حیطۀاختیارات، حیطۀ اقتدار، مسئولیت، اختیارات، حیطۀ اقتدار
اجرافرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل نیل، ادا، ایفا، اقامه، ارتکاب، وصال، راه اندازی، فیصله، حلوفصل کنش، حرکت، کار انجامشده، فعل ایفای تعهدات، ادای وظایف، اتمام▲، موفقیت اقدام، م
موفقیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل کامیابی، پیروزی▼، ظفرمندی، بُرد، وصل، وصال، حصول، دستیابی، کامروایی، خوشنامی، خوشبختی استیلا، براندازی، برتری، پیشروی ایفای تعهدات، ادای وظایف