همطرازیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت زی، همارزی، همانندی، مطابقه، یکسانی معاوضهپذیری، قابلیت تبادل، معادله، جایگزینی، قابلیت جانشینی، جانشینی، تغییر متقابل اکیوالانس، ایزوتروپی تبادل،
بههمبستهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت بسته، بسته، گرهخورده، چسبیده، پیچیده صحافی شده، مهارشده، بههمدوخته، دوختهشده، الصاقشده، چسباندهشده، الصاقی، متصل
رویهمرفتهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت مرفته، اکثراً، درمجموع، مجموعاً یکپارچه، سرتاپا، یکسره، سراسر، یکقلم، بالتمام، کاملاً
بههم زدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم دن، بُر زدن، ازترتیب درآوردن، بهجای هم گذاشتن، جابجا کردن، تبادل کردن جنباندن، متلاطم کردن منتقل کردن هم زدن، مخلوط (قاطی) کردن، آمیختن تکان دادن، آ
پهلوی هم گذاشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد هم گذاشتن، مجاور کردن، کنارهمگذاشتن، کنارهم چیدن، نزدیک آوردن
همطرازیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت زی، همارزی، همانندی، مطابقه، یکسانی معاوضهپذیری، قابلیت تبادل، معادله، جایگزینی، قابلیت جانشینی، جانشینی، تغییر متقابل اکیوالانس، ایزوتروپی تبادل،
بههمبستهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت بسته، بسته، گرهخورده، چسبیده، پیچیده صحافی شده، مهارشده، بههمدوخته، دوختهشده، الصاقشده، چسباندهشده، الصاقی، متصل
بههم زدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم دن، بُر زدن، ازترتیب درآوردن، بهجای هم گذاشتن، جابجا کردن، تبادل کردن جنباندن، متلاطم کردن منتقل کردن هم زدن، مخلوط (قاطی) کردن، آمیختن تکان دادن، آ
پهلوی هم گذاشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد هم گذاشتن، مجاور کردن، کنارهمگذاشتن، کنارهم چیدن، نزدیک آوردن
بههم ریختگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل بههم ریختگی، تغییر شکل، کجی، پیچیدگی، عدم تقارن کاریکاتور تلاطم، بینظمی، آشفتگی تغییر معنی، قلب واقعیت، تحریف، تجسم غیرواقعی، تحریف تاریخ، غیرحقیق