پهلوی هم گذاشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد هم گذاشتن، مجاور کردن، کنارهمگذاشتن، کنارهم چیدن، نزدیک آوردن
معادلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت همبها، همقیمت، همارزش، همارز هممعنا، مرادف، همنیرو، مشابه، شبیه متقابل، همبسته همطراز، همتا، همشأن، همرتبه، همدوش، مانند، شبیه همردیف علی
همسرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی شوهر، عروس، داماد، زوج، زوجه، جفت شوهر، شو، شوی دمساز، همدوش، همتا لنگه، دوگانگی، همطراز، مانند، اقوام بختوبالین، عیال، متعه، متمتع، مت
پهلوی هم گذاشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد هم گذاشتن، مجاور کردن، کنارهمگذاشتن، کنارهم چیدن، نزدیک آوردن
جزء اساسیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود هم، مادۀ اصلی، جزء تشکیلدهنده، باطن، عمق، محتوا، مغز، لُب، اسطقس، جنس، عین، ذات، هسته، جوهر اصل، نشانه، نقش، ملازم، منضمات توانایی، فضیلت، هنر، حُس
درهمبرهمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت هم، قاطی پاطی، شیرتوشیر، قاراشمیش، وصله پینه، گوناگون متنوع، گوناگون، متفرقه، درهم، نامشخص