نوکرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام خانهزاد، خدمتکار، کلفت، کمککار آدم خوشرقص کارگر ظرفشور
نوکریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی خوشرقصی، خوشخدمتی، سرسپردگی، بندگی، شاگردی، تسلیم، دنبالهروی، اطاعت، انقیاد، بردگی، فرومایگی تملقگویی، چاپلوسی
نوکرصفت بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی کرصفت بودن، آبروی خود را ریختن، به پای کسی افتادن، تعظیم و تکریم کردن، تسلیم شدن، تعظیم کردن، خدمت کردن تملق گفتن
خوشرقصفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی قص، نوکر، متملق، بادمجان دورقابچین، بادستمال ابریشم، کاسهلیس، طفیلی، خوشخدمت، خائن، چاکر تابع، ترسو، مطیع، چاپلوس بز اخفش، آدم تأییدکننده
خدمت کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام مت کردن، نوکری کردن، بندگیکردن، درالتزام رکاب کسی بودن، درخدمت بودن، همراهی کردن، اطاعت کردن
مرئوسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت کهتر، زیردست، مادون، پایین رتبه، سال پایینی کارمنددولت ◄ مستوفی فراش، خادم، نوکر، شخص بیاهمیت، ملازم رعایا قوای کمکی منصوب، مأمور نایب، معاون وکیل،