نَفَس کشیدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی کشیدن، تنفس کردن، دم زدن، هوا خوردن باد خوردن استنشاق کردن، پُک زدن، سیگار کشیدن
بهخواهشهای نفس تسلیم شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام هخواهشهای نفس تسلیم شدن، ول گشتن، عیاشی کردن، شهوترانى کردن، افراط کردن، آزاد بودن وسواس داشتن، مشکلپسند بودن بیتقوابودن
مردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی رفتن، رهسپار شدن، فوت کردن، اشهد گفتن، نفس آخر راکشیدن، غنودن، (کارش) تمام شدن، تمام کردن، گذشتن، بهآخرخط رسیدن، بدرود حیات (زندگانی، جهان) گفت
بحرانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان ر، تنگنا، نقطۀعطف، برهۀ حساس، بحبوحه، لحظۀ بحرانی، مطلب مهم فاجعه ◄ واقعه، مخمصه بهآخرخط رسیدن، آخرین تیرِ ترکش، تاآخرین نفس جنجال روز پیروز
درماندگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ عمل رماندگی، عدم موفقیت، شکست▼، بدبیاری، افلاس، فلاکت استیصال، عجز، بیچارگی، واماندگی، فقدان انتخاب قصور، عجز، تنگدستی، فقر، ورشکستگی، عدم پرداخت،
بهخواهشهای نفس تسلیم شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام هخواهشهای نفس تسلیم شدن، ول گشتن، عیاشی کردن، شهوترانى کردن، افراط کردن، آزاد بودن وسواس داشتن، مشکلپسند بودن بیتقوابودن