ناشیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه بلد، بیمهارت، ناوارد، بیاستعداد، بیکفایت، نالایق، ناشایسته، ناکارآمد، بیتجربه، ناآزموده، ناپخته، بیسررشته تنبل ناتوان نورس، تازهوارد
عدممهارتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ] عدممهارت، ناشیگری، بیذوقی عدم تمرین، عدم استفاده، خامدستی، خامی، ناآزمودگی، بیتجربگی، بیگناهی بیکفایتی، عدم صلاحیت، عدم لیاقت، ناشا
ماهرنبودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه بودن، ناشی بودن، بههم آوردن، تازهکار بودن، مبتدی بودن، ذوق هنری نداشتن، صلاحیت نداشتن، لیاقت نداشتن، لایق نبودن، ندانستن، تمام نکردن آش
منتجهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت منتجه، معلول، ناشی، منجر منسوب متعاقب، متوالی مشروط، منوط، موکول، وابسته، تابع محول مدلول
ناشایستگیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه یستگی، عدم مناسبت، نابرازندگی عدم مصلحت بیلیاقتی، بیکفایتی، عدم صلاحیت، ناشیگری، عدم مهارت، ناتوانی، عجز بدزمانی، بیموقعی، نابههنگامی