ناهمگنیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ناهمگنی، ناهمگونی، فقدانتجانس، آمیختگی تغییرپذیری رفتار بیقاعده، تلون مزاج عدم هماهنگی، بینظمی تلاطم، اغتشاش بیشکلی ناهمواری ◄ زبری عدمهمانندی،
ناهمگنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ت] ناهمگن، نامتجانس متغیر، همواره متغیر بیشکل، بههمریخته، آشفته زبر بیشباهت، متفاوت، نامشابه جوراجور، متنوع ناسازگار، تطبیقناپذیر بیقاعده، غی
ناهمواریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل ی، پستی و بلندی، درشتی، زبری، شیب، دندانه دستانداز، سرعتگیر جادۀ خاکی، سنگلاخ
ناهماهنگفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی هنگ، ناهنجار، ناسازگار، دلخراش، خارج ازنُت، آبنکشیده، نابههنجار، ناجور، ناکوک، غرنده
ناهمگنیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ناهمگنی، ناهمگونی، فقدانتجانس، آمیختگی تغییرپذیری رفتار بیقاعده، تلون مزاج عدم هماهنگی، بینظمی تلاطم، اغتشاش بیشکلی ناهمواری ◄ زبری عدمهمانندی،
ناهمگنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ت] ناهمگن، نامتجانس متغیر، همواره متغیر بیشکل، بههمریخته، آشفته زبر بیشباهت، متفاوت، نامشابه جوراجور، متنوع ناسازگار، تطبیقناپذیر بیقاعده، غی
نابرابری: تفاوت مقدار یا درجهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت م] نابرابری: تفاوت مقدار یا درجه، عدم تساوی تمایز، برتری کهتری ناهمگنی رنگارنگی، تفاوت سنگینتر بودن، سنگینی، گرانش سَبُکی عدم کفایت
نابرابرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت برابر، ناجور، بیتناسب، نامتعادل، ناتراز، متفاوت، ناهمگن نامسطح، اریب مختلف، گوناگون، رنگارنگ سنگین، سَبُک
گسیختهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم گسیخته، ناپیوسته، بریده، متباین، پراکنده جداازهم، سوا، جدا گوناگون ناهمگن هرازگاه انحرافی، غیرمنطقی یکییکی لَق، شُل، واگذارده