نامناسبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه ناجور، ناباب، نابهجا، بد، غلط، افتضاح، نامطلوب توصیهنشده غیرعملی، مردود، نابههنگام ناشی برکنار، غیرقابل استفاده، خراب ناسازگار▲
ناشناسفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ، ناشناخته، شناختهنشده، مجهولالهویه، بینام بینامونشان، گمنام نامحرم، بیگانه، غریبه، خارجی، رانده
ناحقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ناراستی، ظلم، ستم، نادرستی، عدم تطبیق، بدی، اشتباه، غلط، خطا ننگ، شرم، بدنامی عدم مناسبت، عدم مصلحت درخطا بودن، سوء قضاوت، عدم تشخیص مغلطه، سفسط
عدم مصلحتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ] عدم مصلحت، نامناسبت، ناسازگاری ناشایستگی ◄ عدم مهارت بدوَقتی، بیموقعی، زیانآوری بیسیاستی، بیفکری، کوتهبینی زیان، ضرر، خسران
ضعففرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ضعف، سستی، نااستواری، ازکارافتادگی، ناتوانی زبونی، خواری شکنندگی لطافت، نازکی، نرمی بیثباتی، تغییرپذیری ضعف پیری، کهولت، پیری ضعف جسمانی، بیحالی،
دروغگوفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط ب، چاخان، ناراست، فریبکار▲، دورو، متظاهر، فرصتطلب، خائن، رذل غرار [◄ اغراق، دروغگویی 541]
بینامیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه نامی، ناشناسی اسمش چیه، چیز، فلان، بهمان، فلانی، یارو، ابلی، بابا، باجی، ایکس، ایگرگ گمنامی