میانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ان، وسط، کمر، تو، مقطع، داخل، درون بین، خلال، فاصله متن، مغز حیاط، صحن، محوطه، محل واسطه، رابط، میانجی، عاقد وسیلۀاتصال، پیوند راهِ میانه تعبیه، کاش
میانجیگریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) میانجیگری، شفاعت، وساطت، پایمردی داوری، حَکَمیت، قضاوت، دادخواهی دیپلماسی ◄تدبیر میان مداخله، مزاحمت ◄ مزاحم
میانجیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ترک، واسطه، حَکَم، داور، عاقد، دلال، دلالمحبت، دلاله، محلل، کارچاقکن، مدیوم، رابط عالم غیب، پایمرد تعدیل کننده
میانجیگرانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) میانجیگرانه، معالواسطه، باواسطه، شفاعتآمیز، صلح دهنده متمسک، متوسل
میانجیگری کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) انجیگری کردن، شفاعت کردن، وساطتکردن، آشتی دادن، ارتباط برقرار کردن، ارتباط دادن، آشنا کردن مداخله کردن، فضولی کردن، دخالت کردن
میانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ان، وسط، کمر، تو، مقطع، داخل، درون بین، خلال، فاصله متن، مغز حیاط، صحن، محوطه، محل واسطه، رابط، میانجی، عاقد وسیلۀاتصال، پیوند راهِ میانه تعبیه، کاش
میانجیگریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) میانجیگری، شفاعت، وساطت، پایمردی داوری، حَکَمیت، قضاوت، دادخواهی دیپلماسی ◄تدبیر میان مداخله، مزاحمت ◄ مزاحم
میانجیگرانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) میانجیگرانه، معالواسطه، باواسطه، شفاعتآمیز، صلح دهنده متمسک، متوسل
وسطفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم م] وسط، میان بحبوحه، اواسط میانگین میانِ چرخ، توپیِ چرخ مغز، ناف، مرکز نیمهشب، نیمروز، ظهر، اوج، نیمۀراه، نقطۀ وسط، نصفۀ راه، میانۀ راه ◄ راهِ میانه
تعدیلکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت یلکننده، معتدلکننده میانجی التیامبخش، تسکیندهنده مهارکننده، افسار، کمند