محولفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام اگذارشده، ارجاعی، تفویضشده، سپرده(شده)، وکالتی بهنیابت
متغیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر متحول، قابلتغییر، ناپایدار، بیثبات، متزلزل، غیرثابت، دارای نوسان، نااستوار، سست، لرزان، دگرگونشونده متلون، هزاررنگ، بوقلمون، دمدمی موقتی، گذرا،
دستخوش تغییر بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر غییر بودن، متحول بودن، فصلی بودن، یک جا بند نشدن، متحرک بودن، همواره تغییر کردن، متغیربودن تردید داشتن
مکلف کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات موظف کردن، مجبورکردن، التزام گرفتن، محول کردن، گماشتن، امر کردن، اصرار کردن، خسته کردن شرایط را پیشنهاد کردن
انقلاب کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر ] انقلاب کردن، قیام کردن، سرنگونساختن فتنه برپا کردن، بلوا راهانداختن، طغیان کردن، شوریدن، از بیخ کندن، بهزبالهدان تاریخ انداختن دگرگون ساختن، مت
منتجهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت منتجه، معلول، ناشی، منجر منسوب متعاقب، متوالی مشروط، منوط، موکول، وابسته، تابع محول مدلول