مهمانسرافرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام کاروانسرا، هتل، متل، مهمانپذیر، مهمانخانه، فندوق، قافلهگاه مهمانی
چیز ممانعتکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ممانعتکننده، مانع خوشی پست بازرسی رقیب مبارزه مانع▲
مهمانسرافرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام کاروانسرا، هتل، متل، مهمانپذیر، مهمانخانه، فندوق، قافلهگاه مهمانی
چیز ممانعتکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ممانعتکننده، مانع خوشی پست بازرسی رقیب مبارزه مانع▲
مانع شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ممانعت کردن، سنگانداختن، مداخله کردن، چوب لای چرخ کسی یا کاری گذاشتن، آچمز کردن، گیر دادن، پیلهکردن مسدود کردن، مانع فراهم کردن
متجاوزفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ریمشکن، مهمانناخوانده، حدشکن، متخلف، خلافکار، مهاجم، حملهکننده قاتل
مادرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ام، مامان، مام، مامی غریزۀ مادری مادربزرگ، پیرزن نامادری، مادرخوانده، مادراندر