موتورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت آرمیچر، فرفره، قرقره، چرخ، دوک، پنکه، هواکش، فَن، آسیاب بادی، پیچ، ساعت محور، شافت، اکسل، میل گردان، لولا، پاشنه، دیفرانسیل، [≠ مختصات دکارتی 465] و
مجبورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ناچار، ملزم، مکلف، ناگزیر، بیاختیار ناخودآگاه، خودبهخود بیمیل، بیزار بدوناراده، ازخودبیخود مظلوم، مفعول
مجبور کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ادار کردن، واداشتن، برآن داشتن، ناچار کردن، تحمیل کردن، آوار کسی شدن، بار کردن، چیزی بارکسی کردن، چیزی بهناف ِکسی بستن، اجبار کردن کار
مکلف کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات موظف کردن، مجبورکردن، التزام گرفتن، محول کردن، گماشتن، امر کردن، اصرار کردن، خسته کردن شرایط را پیشنهاد کردن
روانسازفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی روغن، روغن موتور، گریس، واسکازین، آب صابون [تراشکاری]، وازلین، تف، مرهم لوبریکانت
زور بهکار بردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت کار بردن، تحمیل کردن، مجبورکردن، آوار کسی شدن، برخورد کردن انگیختن سخت گرفتن
ماشینفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی مکانیسم، دستگاه، موتور، اتوماسیون وسیله نقلیه اتومبیل فرقون، دوچرخه اهرم، دنده، قرقره، درام، سطح شیبدار، بازو جرثقیل، جرثقیل زنجیری پمپ، تلمب