موافقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال فق، مجاب، قانع، متقاعد، همراه، هوادار، مؤید، متفق یکزبان، یکسخن، همزبان، همعقیده، همرأی، متفقالرأی، متفقالقول، همدل، همداستان، همسا
موافقمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال له] موافقم! هوم، آهان، آها، آهاه، باشد اعلام موافقت: بلی، آری، اِ، آره، آمین، آفرین، احسنت، الله
موافقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص موافق، راضی، تأییدکننده، سازگار، اجازهدهنده آمادۀ انجام، راغب، فروتن متقاعد، مجاب سیر، خرسند، راضی دارای نظر موافق، موافق
توافق کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال دن، موافقت کردن، همعقیدهشدن، باهم موافقت کردن، همرای شدن، متفقالقول شدن، اتفاق کردن سازگار بودن
تأییدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص ضایت، موافقت، رخصت، اذن، استجابت، مساعدت، تقبّل، پذیرش، رغبت، امضا، صحه، نظر موافق پذیرش استدلال
تأیید کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص ردن، موافقت کردن، پاسخمثبت دادن، سرتکان دادن، بله گفتن، تندردادن، پذیرفتن، اجابتکردن، رضایتدادن، صحه گذاشتن، تسلیم شدن، مدارا کردن
نظرموافقفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال تأیید، تصدیق، موافقت بانظر، تصویب، توشیح، موافقت، پذیرش، قبولی، قبول، انعطاف، انتقادپذیری، اذعان، اقرار رضایت ◄ تأیید امضا، صحه سازش اعلام
هماهنگی ایجاد کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ل] هماهنگی ایجاد کردن، آشتی دادن موافقت کردن، همکاریکردن، سازگار بودن کوک کردن