كوچفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ییلاققشلاق، مهاجرت، خروج کوچ دادن، مهاجرت دادن، اسکان، تبعید، اخراج بلد، نفی بلد
کوچکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ده، مهاجر، آواره، سرگردان، پناهنده، جنگزده ولگرد، شخصتنبل اجنبی، بیگانه، خارجی فراری، آدم گریزپای گدا، آدم فقیر ایل، عشایر، اهالی بومی ایلیاتی، کوچ
بازرسی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی کردن، مراجعه کردن، تفحصکردن، کنجکاوی کردن، مطالعه کردن دیدوبازدید کردن، سَر زدن
حملهکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ننده، مهاجم، تکاور، کوماندو، کلاهسبزها تروریست، چریک، پارتیزان، میلیشیا ضارب ◄ مجازات، اذیتکن مدافع، شخص مدافع غارتگری
حملهکنانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) حملهکنان، مهاجم، محارب، دشمن، جنگجو نفوذی متجاوز