مخفیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط ی، پنهان، تحتالارضی، مسکوت، گمشده، نهفته، ناپیدا، ناپدید مکتوم، درخفا، درخفیه محبوس، زندانی سِرّی، معماگونه پوشیده، محجبه مدفون
مخفی نگهداشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط نگهداشتن، سِرّی نگهداشتن، کمحرفبودن، فریب دادن پنهان نگهداشتن، پوشیده داشتن، کتمان کردن
مخفیانهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط خفیانه، توطئهگرانه، آهسته، پنهانی، دزدانه، درتاریکی شب ناواضح
مخفی شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط شدن، پنهان شدن، ناپدیدشدن متواری شدن مخفی بودن، نهفته بودن نقاب زدن (پوشیدن، بستن، بربستن)
اعتراضآمیزفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص فت] اعتراضآمیز بازدارنده مانع، دافع منفی، تکذیبکننده
عمل ریاضیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد اضی، علامت، علائم ریاضی، مثبت، منفی عملگر، نمادگذاری چهار عمل اصلی، جمع، علاوه، اضافه، تفریق، منها، ضرب، تقسیم، بخش، توان، جذر معادله، آنالیز، ریشه
کمآورده [درموردانسان]فرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ورده [درموردانسان]، دارای کاستی، غافل، کممایه، منفی، ازکار افتاده، ضعیف، بیثمر، ناکارآ نیازمند، محتاج بیکفایت، ناموفق گمراه، منحرف، پرت ناقص بدسل