سردشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی دشده، منجمد، یخی، یخزده، مبرَد، خنک، سرد سرمازا، مبرد، سردکننده
ستارهشناسیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ عام هشناسی، اخترشناسی، علم نجوم رصدخانه تلسکوپ منجم، ستارهشناس رصد، اسطرلاب، اختلاف منظر، پارالاکس اخترفیزیک، اخترسنجی، اخترنگاری
سرد شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی د شدن، فسردن، یخ زدن(بستن، کردن، شدن)، منجمد شدن، بستن لرزیدن، سرما خوردن سرد بودن سرد کردن
پیامبرگونهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب ونه، رستگارکننده، ناجی، منجی، مسیح، مسیحایی پیامبری، محمدی، مصطفوی، مسیحایی، یسوعی، اولوالعزم، مبعوث، مرسل، فرستاده شده (از سویخدا)، معجزهگر