مادهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ عام ، جسم، هیولا، هیولی، اثیر، عین، اکسیر (کیمیا) طبیعت اجزا، بدن، ارگانیسم مواد آلی جنس، ساختار جوهر
مدارا کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام را کردن، ملاحظه کردن، آسانگرفتن، نرمش نشان دادن، ارفاق کردن، امتیاز دادن، آوانس دادن، تخفیف دادن میانهرو بودن، ملایم شدن نوازش کردن
خیلیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت د] خیلی، بهشدت بینهایت، بهغایت بهطور قابل ملاحظه، بسیار، زیاد، سخت بهزحمت آنهمه، آنقدرها، آنقدر غالباً، بیشتر اکثراً
ادراکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکلگیری عقاید؛ عام ق، ملاحظه، علمبیواسطه، استنباط، شهود، بینش، دریافت، دید، بصیرت تعمق، درخود فرورفتن، مطالعه، پرسش مکاشفه، الهام، کشفوشهود، شَمّ، حس،
احتیاطفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی یاط، حزم، ملاحظه، هوشیاری، محابا، پروا، محکمکاری، دقت تردید، دودلی، ترس پختگی، زیرکی، عاقبتاندیشی، مآل اندیشی، دوراندیشی، آیندهنگری غریزۀ