معزولفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام خراجی، منفصل، منفصلخدمت، هیچکاره، برکنار، مبطل، معلق، ساقط، تبعیدی، مطرود، محروم، مستثنی مردود تبعیدی، اخراجی، پناهنده ممنوعشده، ممن
عزل کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام لع کردن، معزولکردن، برکنار کردن، ساقط کردن، خلع لباس کردن، محروم کردن، مستثنی کردن، اخراج کردن، طرد کردن دراختیارکارگزینی قرار دادن، گز
چاردیواریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام چهاردیواری، سقف، غار، سرپناه، خانۀ درختی، کلبۀ سرخپوستی، چادر مغولی، خیمه، ایگلو
مذمومفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات وهیده▼، تقبیح شده، تصویب نشده، سانسورشده، مردود، مقصر، عذرآورنده مطرود، معزول
غیرموجودفرهنگ فارسی طیفیمقوله: وجود رموجود، نابود، نیست، معدوم، سربهنیست، هیچ، غایب ساقط، لغوشده، منسوخ لغو، محو، محو شده تهی، توخالی، خالی معزول ناآماده