گردآوریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم ردآوری، تجمع، جمعآوری، کلکسیون، آمیزش، ترکیب پهلوی همگذاردن، پیش هم گذاشتن، مونتاژ، ◄ مجاورت اتحاد تشکیل، دربر گرفتن، تألیف، نگارش برداشت، جمعآوری
مدیرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه یرعامل، عضو موظف هیئت مدیره، معاون مدیرعامل، سرپرست، فورمن، معاون رئیس دانشگاه، رئیسبانک مرکزی، دبیر کل [حزب، سازمان ملل] مدیریت، معاونت گ
بخشفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت قطعه، قطاع، شقه، حصه، لخت، پاره، تکه▼ نصیب، سهم ضلع، وتر، باریکه، خلال، بند، حلقه، برش، مقطع، قطع گروه، حوزه، ناحیه جلد، کتاب باب، فراز، فصل زیرمجمو
دربر گرفتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت م] دربر گرفتن، {گردهمآوردن اجزا و تشکیل کل یا ارگانیسم} تشکیل، ساخت، تأسیس، پایهگذاری، پایهریزی، بنیانگذاری، مشارکت، سازماندهی، ساختاریافتگی ترکی
تشکیل دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت کیل دادن، درست کردن، شکلدادن، ساختن، آمیختن، سنتز کردن، ترکیب کردن یار گرفتن، سازماندهی کردن، ثبت کردن، دایر کردن، تأسیس کردن، منظم کردن جمع کردن، گ