معلق بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: زمان بودن، در انتظار بودن، آماده بهخدمت بودن مسکوت ماندن، بهحال تعلیق درآمدن
متعلقبودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ودن، بهنام ِکسی بودن، مال کسی بودن، تعلقداشتن، درخدمت بودن، تابع بودن عاید شدن صفت چیزی بودن، ذاتی بودن، مشمول بودن
متعلق بهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ] متعلق به، مالِ، ازآنِ دراختیارِ، درتصرفِ مختص به وابسته به، مربوط به
پلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ل معلق، پل هوایی، پل عابر پیاده پل ورسک پل هوایی، پل عابر پیاده بند، سد، بستهکننده
آویزان بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد ] آویزان بودن، آویختن، تاب خوردن روی چیزی معلق شدن، پوشاندن، خیمه زدن آویزان شدن، درآویختن، چنگ زدن، جنگ تنبهتنکردن منتظر بودن، معلق بودن
خیمه زدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد در گستراندن، آویزان بودن بر فراز محلی، معلق بودن بر فراز محلی، چادر زدن، طاق زدن، فروپوشاندن، همپوشی داشتن، سایه انداختن، چتر (زدن، گستراندن)