معتقدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ] معتقد، مطمئن، متکیبهخود باخدا، باایمان، خداشناس، مؤمن مشرف مقید، پایبند، اهل زودباور قانع، مجاب، قانعشده متیقن
معتمدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات انتدار، موثق، مؤتمن، قابل اعتماد، قابل اتکا، درستکار، صدیق، رعایت کننده، مراقب، راستگو، مطیع، نیکوکار ثقه، مصیب
مؤمنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب ص معتقد، آدمنمازخوان، شرکتکننده درنماز جمعه، جماعت نمازگزار، نخبگان، شخص پرستشکننده افراد مکتبی، مؤمنین، مؤمن واقعی، ارتدکس، قدیس، مأموم، پیروان،
قانع شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ور کردن، قسمخوردن، اعتقاد پیدا کردن، پی بردن، اسلام آوردن، مشرف شدن، معتقد شدن، مسلمانشدن، گرویدن، ایمان آوردن مجاب شدن، پذیرفتن
انساندوستفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی انساندوست، بشردوست، نوعدوست، نیکوکار مددکار اجتماعی، آدمخیرخواه ایده آلیست، معتقد بهمدینۀ فاضله، رفرمیست
راشدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب فربودکیش، درستاعتقاد، راستآیین، فریور، بههنجار، مقید، معتقد، موافق، دنبالهرو مقدسمآب، متعصب، اعتقادی نمازخوان، مؤمن▲ نومسلمان، تازهمسلمان
پرستشکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب پرستنده، عابد▼، عامل، عبادتکننده، عبادتپیشه، متعبد، نمازگزار، شخص معتقد، زاهد، آدم بتپرست، خواهان، آدم دیندار، روحانیت سایر ادیان، اقامه زائر، ح