معادلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت همبها، همقیمت، همارزش، همارز هممعنا، مرادف، همنیرو، مشابه، شبیه متقابل، همبسته همطراز، همتا، همشأن، همرتبه، همدوش، مانند، شبیه همردیف علی
معاونفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ون، نایب▼، قائممقام، کفیل، سرپرست، جانشین، نماینده، فرد جایگزین دبیر، منشی، منشی جلسه معاونت، کفالت، نیابت، سرپرستی، جانشینی
معاشرتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی رت، مراوده، آمیزش، اختلاط، ارتباط، تماس، انس، الفت، دوستی نامزدبازی ملاقات، دیدار، استقبال، خوشامد، دعوت، تفقد، خوشامدگویی، احوالپرسی،
معاشرتی بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی اجتماعی بودن، مجلسآرایی، گروه دوستی، خوش معاشرتی، خوشمشربی، خونگرمی، میزبانی، انس، دنبالهروی، تطبیق، ادب معرفی، ایجاد آشنایی
معاونفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام ون، نایب▼، قائممقام، کفیل، سرپرست، جانشین، نماینده، فرد جایگزین دبیر، منشی، منشی جلسه معاونت، کفالت، نیابت، سرپرستی، جانشینی
معاشرتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی رت، مراوده، آمیزش، اختلاط، ارتباط، تماس، انس، الفت، دوستی نامزدبازی ملاقات، دیدار، استقبال، خوشامد، دعوت، تفقد، خوشامدگویی، احوالپرسی،
معاشرتی بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی اجتماعی بودن، مجلسآرایی، گروه دوستی، خوش معاشرتی، خوشمشربی، خونگرمی، میزبانی، انس، دنبالهروی، تطبیق، ادب معرفی، ایجاد آشنایی
معاففرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ت] معاف، بخشوده معذور، مصون، ناپاسخگو، مستقل معاف ازحقوق گمرکی، دیوتیفری، رایگان غیرمشمول، مستثنی
معاف بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ودن، ازهفت دولت آزادبودن، ازهرقیدی آزاد بودن، مصونیت سیاسی داشتن، آزاد بودن معاف شدن، بهانه داشتن، تقصیر را بهگردندیگری انداختن