ماهرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه اذق، بامهارت، هنرمند، ممتاز، زبردست، تردست، متبحر، حرفهای، کارشناس، کارآزموده، آزمودهکار، بلندوپست دیده، جهاندیده، باسابقه، گرموسرد رو
ماهربودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ربودن، سررشته داشتن، تبحر داشتن، خوب بودن، درخشیدن، برتر بودن، لم کاررا دانستن، صلاحیت داشتن فن بهکار بردن، یدطولا(یی) داشتن درکاری، نافش
ماهرنبودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه بودن، ناشی بودن، بههم آوردن، تازهکار بودن، مبتدی بودن، ذوق هنری نداشتن، صلاحیت نداشتن، لیاقت نداشتن، لایق نبودن، ندانستن، تمام نکردن آش
راه ورودیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل در ورودی، دهانه، پاساژ، ورودی، لابی، مدخل، مظهر قنات، مبدأ دلتای رود، مصب رود، راه خروجی ◄ خروجی، خروج آستانه منفذ، سوراخ، دهنۀ چاه شکاف
تجلیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط ، ابراز، تظاهر، بروز، ظهور، نمایش، ارائه، عرض، عَرضه آشکارسازی، کشف، افشا، فاش، تصریح، نشر، اظهار، انکشاف، علانیت تجلیذات آفرینش، پیدایش بدی
دلالتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه م] دلالت، تضمن نشانه، آیت، آیه، اشاره، نشان، علامت▼ اثر، ایز، ردپا، بو دلیل، گواه، اماره، قرینه نمادگذاری▼، تجسم نماد،
نمادگذاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه دگذاری، نشانهگذاری نماد، سمبول، کُد، اسم رمز، کُد رمز، رمزینه، پَسورد، کلمۀ عبور، اسمشب، علامت سِرّی، سِرّ، راز نوش
ظاهرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی اهر، نمود، جلوه، صورتظاهر، پدیده، عارضه ظاهر بیرونی، برونه، بدنه، بیرون ظواهر، ظاهرقضیه، صورت، اثر، امپرسیون، ادراک مثل، مثال، وجه، شکل ظهور، وق