مصممفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام راسخ، جدی، بااراده، قُد، کلهشق، سمج، بُرّا، قاطع، متمرکز، متوجه باثبات، ثابتقدم، استوار متین، مطمئن، خاطرجمع کمرهمتبسته، تصمیمگرفته،
مصمم بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ودن، عزم کردن، ارادهکردن، برآن شدن، برآن بودن، تصمیمگرفتن، اتمام حجت کردن، اراده داشتن، قصد کردن، پایان دادن، انجامدادن رأی دادن تأکید ک
متمّمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت متمّم، الحاقی، افزوده، فرعی، جمع پیوست، ضمیمه، انکس، عقبه، مکمّل، کاملکننده ◄ کامل بودن پیشوند، پسوند، قید، بخش جمله دنباله، پیامد اتمام همراه آستر
قصدکردهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی ] قصدکرده، درفکر، مصمم هدفمند، باهدف، راغب، عازم، آرزومند، مایل متعمد
پایان دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم ادن، ختم کردن، به پایانرساندن، فیصله دادن، مصمم بودن، انجام دادن مکث کردن آرد خود را بیختن و الک خود را آویختن، عمرخودرا بهپایان رساندن، مردن
ثابتقدمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت قدم، پابرجا، سرسخت سرکش، متمرد، مصمم، کلهشق، سمج رویینتن، تسخیرناپذیر، ایمن رکورددار، شکستنخورده سختکوش، خستگیناپذیر، ساعی
تأکید کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط ردن، اصرار کردن، زیرنوشته خط کشیدن، بلند صحبت کردن، مصمم بودن، اهمیت دادن