آدم دیندارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب دیندار، مؤمن، بنیادگرا آتشپرست، آدم بتپرست، شخص لامذهب اهل کتاب، مؤمنین مسلمان، شیعه، سُنّی، معتزلی، وهابی، محمدی، علوی، علیاللهی، مالکی، اخباری،
دیندارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب ، باخدا، مؤمن، باایمان، خداشناس، مسلمان، عامل، متشرع، متوکل، مخلص، مسلم، معتقد، مقلد، عابد، زاهد، خداترس، باتقوا دینی، مذهبی، مقدس، روحانی، مسجدی مو
تقوافرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب داترسی، دینداری، تدیّن، پرهیزگاری، مسلمانی، اخلاص، وارستگی، رهایی ازتعلقات دنیوی، بیاعتنایی، تسلیم، مردانگی حرمت نگهداشتن، احترام، رعایت، خداپرستی،
منطقهایفرهنگ فارسی طیفیمقوله: فضای عام منطقهای، محلی، کشوری، ناحیهای مسلماننشین هموطن، همولایتی دوست
قانع شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ور کردن، قسمخوردن، اعتقاد پیدا کردن، پی بردن، اسلام آوردن، مشرف شدن، معتقد شدن، مسلمانشدن، گرویدن، ایمان آوردن مجاب شدن، پذیرفتن