مشاورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه مستشار، رایزن، ناصح، مؤتمن، وکیلمدافع، حَکَم، داور، مرجع نظردهنده، میانجی، راهنما، شخص کارشناس پزشک مشاور ◄ پزشک اندرزگاه ◄ زندان
استعارهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن استعاره، کنایه، مثل، مجاز حکایت تمثیلی، کلیله و دمنه، موشوگربه مستعارٌله، مستعارمنه
اسم بیمسمافرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه ] اسم بیمسما، نام غلط، غلط دستوری نوم دوپلوم، نام مستعار، نام اسم بیرسم، اسم بدنامی
ناشناختهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال هول، نشنیده، ندیده، نامرئی، ناپیدا، ناگفته، سِرّی، پوشیده، مخفی، نهفته ناآشنا، ناشناس، مستعار کشفنشده، نو پیشبینینشده، آتی بیاهمیت غایب