متخصصفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه شخص حرفهای، پروفسور، فوق متخصص، آموزگار نویسندۀ معتبر حسابدار رسمی (خبره، قسمخورده) کارشناس فنی، کارشناس رسمی دادگستری بزرگتر، ریشسفید
متخصص زیباییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی بایی، جراح پلاستیک، آرایشگر، سلمانی، بندانداز، تیغزن، دلاک مانیکوریست، متخصص پدیکور
روز مخصوصفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی یومالله، تعطیلرسمی، یادواره، روز جهانی-، ، سالگرد، مراسم مذهبی، عید روز جمهوری، سالگرد انقلاب، دهۀ فجر جشن، جشنواره، فستیوال، نمایش باشکوه
دفع کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت دفع کردن، دور کردن، ازمیانبرداشتن، دافعه داشتن دفع کردن اشعهگسیل کردن، تشعشع کردن مرخص کردن
معاف کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ، بخشودن، حذف کردن، خارج کردن، نشمردن، بهشمار نیاوردن، مستثنی کردن، مرخص کردن، تبرئه کردن، بخشیدن، ترحم کردن، اجازهدادن، آزاد کردن، مدارا کردن
مجالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه فرصت، فراغت، تفریح، اوقات فراغت، وقت آزاد، تعطیلی، مرخصی، بازنشستگی، بیکاری، عدم فعالیت نبود عجله، آسایش، استراحت سرگرمی، ورزش امکان، میدا
تفریحکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه تفریحکردن، فرصت داشتن، مجالداشتن، گشتن، آهسته رفتن مرخصیرفتن، آسودن، بازنشسته شدن، استعفادادن آفتاب گز کردن، آفتاب چریدن، بیکار بودن، سست