شخص بدهکارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ، مقروض، مدیون، وامدار، مرتهن، برداشتکننده، معسر، نکولکننده، ورشکسته وامدار، وامگزار
بدهکارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی مقروض، متعهد، مدیون، معسر، بدحساب، محیل، آلوده، مشغولالذمه، مفلس، رهین، مرهون
بدهکار بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی ار بودن، بدهی داشتن، مدیونبودن، مقروض بودن، وام گرفتن، قرض (بدهی) بالا آوردن، اینکلاه آنکلاه کردن، بدهکار شدن، بستانکار کردن بدهکارکردن، ب
مردهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ آلی مرحوم، شهید، خدابیامرز، شادروان، قربانی، ناکام، جوانمرگشده، مدفون، کشتهشده میت غریق