مدارا کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام را کردن، ملاحظه کردن، آسانگرفتن، نرمش نشان دادن، ارفاق کردن، امتیاز دادن، آوانس دادن، تخفیف دادن میانهرو بودن، ملایم شدن نوازش کردن
مدارک حسابداریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی سابداری، ضمایم اسناد، اوراقبهادار، سندمالکیت، سوابق و مدارک، پیشینه چک، سفته، برات، اسکناس، پول، سندمالکیت برگۀ مخارج، گزارش تنخواه، فاکتور،
مادرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ام، مامان، مام، مامی غریزۀ مادری مادربزرگ، پیرزن نامادری، مادرخوانده، مادراندر
مدارک حسابداریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی سابداری، ضمایم اسناد، اوراقبهادار، سندمالکیت، سوابق و مدارک، پیشینه چک، سفته، برات، اسکناس، پول، سندمالکیت برگۀ مخارج، گزارش تنخواه، فاکتور،
الکترونیکفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت کترونیک مدار برقی، مدار بسته، مدار باز، مدارچاپی، مدار مجتمع، آیسی خازن، مقاومت، ترانزیستور، دیود، ترانسفورمر رادیو، تلویزیون، پخش رادیویی، مخابرات
دور تمامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی م] دور تمام، مدار دَوَران راه کمربندی، راه مداری، دورکامل، دور ورزشگاه، میدان، دورافتخار، دور برگردان
دایرهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شکل یسک، حلقه▼، مدار▼، قرص، لوح، چرخ▼ چرخه چیز دایرهای:سکه، واشر، میدان، قرص نان، پیچ، جادۀ کمربندی، گردو، گردکان مقاطع مخروطی ◄ منحنی گوی، کُره شعاع، ق