محکم کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت کوبیدن، مهارکردن، لنگر انداختن، نهادن، نشاندن، چسباندن، حصار بستن، دیوار کشیدن پیچ کردن، میخ کردن، درقید گذاشتن، پرچ کردن
محکم / بادوامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی / بادوام، مقاوم، قوی، ضدضربه، نشکن، چقر، شلاقخور، سوراخنشدنی، جر ماندگار، استوار، مضبوط، پابرجا، بادوام سفت، سخت، سخت (سفت)، شق، صلب غیرمتش
محکم بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی محکم بودن، بادوام بودن، تکاننخوردن، آخ نگفتن، قوی بودن محکمکردن، سخت کردن، تقویت کردن
محکمهپسند بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال پسند بودن، تأیید کردن، مدرکخوبی بودن، تقویت کردن، اثبات کردن تخفیف دادن [مجازات]، حمایت کردن
محتملفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال تمل، احتمالی، مترقبه، شدنی، محتملالوقوع، طبیعی، قابلانتظار مستعد
محکم / بادوامفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی / بادوام، مقاوم، قوی، ضدضربه، نشکن، چقر، شلاقخور، سوراخنشدنی، جر ماندگار، استوار، مضبوط، پابرجا، بادوام سفت، سخت، سخت (سفت)، شق، صلب غیرمتش
محکم بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مادۀ غیرآلی محکم بودن، بادوام بودن، تکاننخوردن، آخ نگفتن، قوی بودن محکمکردن، سخت کردن، تقویت کردن
تنگ کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت کردن، سفت کردن بستن، محکم کردن، چفت کردن در قوطی را گذاشتن، گذاشتن