محاربفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) محارب، متحارب، بسیجشده، مسلح، ستیزهجو درحالِ جنگ، متخاصم، حملهکنان انتحاری[عملیات] ایستاده، خبردار، آماده
محاربفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) محارب، متحارب، بسیجشده، مسلح، ستیزهجو درحالِ جنگ، متخاصم، حملهکنان انتحاری[عملیات] ایستاده، خبردار، آماده
جماعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت ع، جماع 166 [نزدیکی، مقاربت، جفتگیری، برخورداری، هماغوشی، وصال، تمتع، آمیزش، لقاح، جفتشدن، سکس، وطی، تولید مثل آمیزش بیننژادی، اختلاط دورگه پیوند
حملهکنانفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) حملهکنان، مهاجم، محارب، دشمن، جنگجو نفوذی متجاوز
شخص کثیففرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی افت، چرک، خبیث، شرور، پلید، ملحد، محارب باخدا، مفسد فیالارض، خوک، دزد