متأثرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام ذ، انگیخته، تحریکشده، هیجانزده، قابل تحریک، بیدارشده، تکانخورده، بیدار، آگاه، سربرداشته، هشیار، مست
تأثیر قوی گذاشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام وی گذاشتن، متأثر کردن، اثر (نشان) گذاشتن، تعجب برانگیختن، جلب توجه کردن، متعجب کردن
منقبض کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد کردن، کوچک کردن، ازحجمچیزی کاستن، متراکم کردن، متکاثف کردن فشردن، تحت فشار قرار دادن، فشار آوردن، چلاندن، فشرده کردن، افشردن، پالودن، عصاره گرفتن، ا
پخته [شخصیت]فرهنگ فارسی طیفیمقوله: عواطف عام ] پخته [شخصیت]، صفات شخصیت، صفاتخوی شکلگرفته، قالبیافته متأثر مادرزادی، ریشهای، ریشهیافته
شگفتزدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی فتزده، متعجب، حیرت زده، بهتزده، تحسین کننده، متأثر، مبهوت حیران، سرگشته، فرومانده
تبدیلشدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر یلشده، تغییریافته، حلشده، جذبشده، مسخشده، مسخ، دگرگون، مستحیل درحال شدن، گذرا، انتقالی، رشدیابنده متأثر، تأثیرگرفته ذوبشده، مایعشده یخزده، من