متهمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات م، مقصر، مظنون، خوانده، پژوهشخوانده، مدافع، مدعیعلیه، زندانی شخص متهم، متهم ردیف یک
متهم ساختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات تهم ساختن، تهمت زدن، شکایتکردن، گستاخ بودن، تقبیح کردن، بدگویی کردن
متهمکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات نده، تهمتآمیز، شکایتآمیز، اثبات کننده، مثبته، ازشأن کاهنده
آدم متهمکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات کننده، دادستان، خواهان، شاکی، مدعیالعموم، بدگو، خبرچین دادرس، دادیار، عارض
مبهمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رسانۀ ارتباط . وسیلۀ انتقال اندیشه هوم، گنگ، رمزورازدار، نامعلوم، مغلق، پوشیده، مرموز، ناشناخته، مجهول، نافهم، قلمبه، ملقلق، دورازدهن، غیرقابلدرک غامض،
مورد سوأل بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود وأل بودن، مظنون بودن، مشکوکبودن، متهم بودن، تحت سوأل قرارگرفتن امتحان دادن، پاسخ دادن
زندانیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی عام زندانی، بندی، بازداشتی، اسیرجنگی، زندانی سیاسی متهم، محکومبهحبس، محکوم بهزندان بااعمال شاقه زندانی انفرادی درزندان، درمحبس، پشتمیلهها
مقصر دانستنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات نستن، اشکال گرفتن، عیبجویی کردن، ناگوار آمدن ِچیزی (کاری) برای (به) کسی، دعوا کردن، متهم ساختن
افترا زدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات دن، تهمت ناروا زدن، چیزیبار کسی کردن، بدنام کردن، رسوا کردن، متهم ساختن