ممکنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال شدنی، مقدور، میسر، بالقوه، نهفته، قابل انجام، امکانپذیر، ممکنالوقوع، محتمل
ممکن بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال ] ممکن بودن، میسر بودن، امکانداشتن اجازه دادن احتمال داشتن ازدست برآمدن، آسان بودن
دارندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی خوردار، دارا، دراختیاردارنده، سهامدار، صاحب، مالک، متمکن، ثروتمند سزاوار [≠ دربردارنده، شامل، دربرگیرنده ≠ موصوف، واجد 7]
ثروتمندفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مناسبات ملکی انگر، دولتمند، متمول، دارا، غنی، محتشم، مایهدار، بینیاز، مالدار، سرمایهدار، متمکن، متنعم، مرفه، مستطیع، مستغنی تجملپرست خسیس، مالپرست ز
ممکنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال شدنی، مقدور، میسر، بالقوه، نهفته، قابل انجام، امکانپذیر، ممکنالوقوع، محتمل
ممکن بودنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال ] ممکن بودن، میسر بودن، امکانداشتن اجازه دادن احتمال داشتن ازدست برآمدن، آسان بودن