متقابلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت متقابل، دوطرفه، دوجانبه، مشترک تعادلی، متعادل کننده، واکنشی مخالف، ضد، روبرو، متضاد بازدارنده تعویض شده، مبادله شده جدلی برعکس، وارون، وارونه، واژگو
متقابل [مدرک]فرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال تقابل [مدرک]، ساقطکننده، مسقط، ردکننده، نفیکننده، نافی خنثیکننده، تکذیبکننده
تغییر متقابلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر متقابل، عمل متقابل، تقابل، دوسره بودن، فعلوانفعال، کنش و واکنش، تابع و متغیر، ترافیک دوطرفه، تأثیر متقابل، اثر متقابل وابستگی، بستگی، ارتباط، همبس
اثر متقابلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت اثر متقابل، تعامل، کنش و واکنش، عمل و عکسالعمل، قطبیت آنتاگونیسم، تضاد، مغایرت، تقابل، ضدیت واکنش، عکسالعمل، اثر معکوس، انعکاس، بازتاب، پاسخ برخور
مدرک متقابلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال مدرک متقابل، مدرک دفاعی، دفاعیه، مدرک تخفیفدهنده، مدارکِ خوانده ادعایمتقابل
دلیل متقابل آوردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال دلیل متقابل آوردن، رد کردن، معارض شدن، تضعیف کردن [موضع طرف مقابل]
تغییر متقابلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر متقابل، عمل متقابل، تقابل، دوسره بودن، فعلوانفعال، کنش و واکنش، تابع و متغیر، ترافیک دوطرفه، تأثیر متقابل، اثر متقابل وابستگی، بستگی، ارتباط، همبس
اثر متقابلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت اثر متقابل، تعامل، کنش و واکنش، عمل و عکسالعمل، قطبیت آنتاگونیسم، تضاد، مغایرت، تقابل، ضدیت واکنش، عکسالعمل، اثر معکوس، انعکاس، بازتاب، پاسخ برخور
مدرک متقابلفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال مدرک متقابل، مدرک دفاعی، دفاعیه، مدرک تخفیفدهنده، مدارکِ خوانده ادعایمتقابل
دلیل متقابل آوردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال دلیل متقابل آوردن، رد کردن، معارض شدن، تضعیف کردن [موضع طرف مقابل]
تقابل داشتنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: علیت ] تقابل داشتن، تأثیر متقابلگذاشتن، برهم اثر گذاشتن مخالف عملکردن، ضدیت کردن، خنثی کردن، بیاثر کردن، عقیم گذاشتن، بینتیجه گذاشتن اصطکاک داشتن