متشکرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی متشکر، حقشناس، سپاسگزار، شکرگزار، ممنون مرهون، رهین، مدیون، بدهکار، نمکخوار، منتکش نمکپرورده
تشکرفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی امتنان، ستایش، نگاهداشت شُکران نعمت، شُکر برکت، شُکر، بسمالله ◄ پرستش انعام، دِین، پاداش
تشکرکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی ردن، سپاس گفتن، مرسیگفتن، ممنون بودن، امتنان داشتن، شکرگزار بودن، قدر دانستن، تصدیق کردن، پاداشدادن، جبران کردن
تشکرنکردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی تشکرنکردن، قدر ندانستن، آش رابا کاسه بردن (خوردن و کاسه شکستن)، حق خود دانستن، دندان اسب پیشکشی را شمردن
و [شبه جمله] مرسیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی شبه جمله] مرسی، متشکرم، سپاس، تشکر، ممنونم، سپاسگزارم، قربان دستت، قربانت آفرین، احسنت، مرحبا شُکر! خدا را شکر، بحمدالله
مؤیدفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ید، تأییدکننده، راضی، متشکر، قدردان، انتخابکننده، ترجیحدهنده مساعد، تحسینآمیز، ستایشبار، ستاینده▲، تمجیدکننده افتخاری
موظففرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ف، ملزم، متعهد، مقید، پایبند، وظیفهدار، مسئول، پاسخگو، جوابگو، بدهکار، مرهون، حقشناس، متشکر توبهکرده باوجدان، وظیفهشناس، مطیع فرمانبر، گوش
بهیادفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تداوم اندیشه متذکر، متعرض، گوینده، یادآوریکننده، یادآور وفادار ◄ وفاداری بهیاد آرنده
دربرگیرندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت رنده، متشکل، ارگانیک، کلی، سازنده، گردآورنده، مجتمَع، مرکب، یکپارچه، منسجم، بخشناپذیر سازمان دهنده، مؤسس، بنیانگذار، پایهگذار حاوی، آبستن، دربردا