متأسففرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی سف، پشیمان، دلتنگ، آرزومند، نادم، تواب، منصرف، متألم بیزار، غمگین، ناراحت
متأسف شدنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی تأسف بودن، افسوسخوردن، تأسف داشتن، پشیمان بودن، ابراز پشیمانی (ندامت) کردن، خود را نبخشیدن، سخت پشیمانشدن، انگشت گزیدن، زبان را گاز گرفتن، گ
شبیهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: رابطه شبیه، مشابه، مانند، همانند، قابل قیاس مترادف، مرادف، هممعنا، متداعی [◄ معنایی 514] متحدالشکل، متشابه، متناظر، معادل همتا، همطراز خویشاوند تقریبی،
معناییفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن ی، لغوی، تحت اللفظی، نمادین زبانشناسانه استعاری، معنوی مرادف، مترادف، هممعنا، متداعی، مشابه، شبیه متضاد
تعبیرکنندهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: انتقال عقاید و ماهیت آن بیرکننده، بیانکننده، مبین، نشاندهنده، پرمعنا، توضیحی، انتقادی مترادف، معادل، همطراز تحتاللفظی
بیزارفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام ار، مخالف، معترض، بیمیل، امتناعکننده، متأسف، محتاط، نامصمم ناخواسته، متضاد
جسورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تضاد در عمل (اختیار فردی) ت] جسور، گستاخ نافرمان، گردنکش، سرکش عاصی، طاغی، مغرور، باعث رنجش محارب متجاسر