قطعیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال ، حتمیت، تحقیق، تحقق، بایستگی، گریزناپذیری، برگشتناپذیری، وجوب، جزمیت، جزم اعتبار، ثقه، ثقت یقین، دانش جبر قاطعیت ◄ سرسختی
قطعیفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال می، قاطع، محرز، مسجل، نافذ، یقین، مطمئن، محض، صِرف، بیچونوچرا، بهواقع، بلاشک▼ روشن، واضح، صریح بایسته، ضروری، جبری، مهم اجتنابناپذیر، ا
قطعاًفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط قطعاً، اکیداً، قاطعانه، باقطعویقین، یککلام هیچ، آ البته، یقیناً، همانا، بهدرستیکه حتماً
عدم قطعیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال عدم قطعیت، نامعلومی، ابهام، ایهام تئوری کوانتوم چیز نامعین، چیزی، فلانی گمنامی، ناشناسی، بینامی مظنه ناباوری بلاتکلیفی
قطعاًفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نحوۀ ارتباط قطعاً، اکیداً، قاطعانه، باقطعویقین، یککلام هیچ، آ البته، یقیناً، همانا، بهدرستیکه حتماً
عدم قطعیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال عدم قطعیت، نامعلومی، ابهام، ایهام تئوری کوانتوم چیز نامعین، چیزی، فلانی گمنامی، ناشناسی، بینامی مظنه ناباوری بلاتکلیفی
فتوا دادنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مبانی استدلال ادن، قطعاً گفتن، باضرسقاطع اعلام کردن، باقطعیت اعلام کردن، فرمان صادر کردن
مصوبفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نتیجۀ استدلال ده، قطعی، پذیرفته، مجاز، تنفیذشده، مؤید، مرضیالطرفین، مصدق، مصوبه، مثبت