اعتراض کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی - خاص ] اعتراض کردن، نخواستن، دم زدن قبیح شمردن، بد دانستن، اکراه داشتن، تقبیح کردن، محکوم کردن نهی کردن، بازداشتن، رأی کسی را زدن، علیهچی
شرمآورفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات فردی نگین، پست، افتضاحآمیز، مفتضح، قبیح، زشت، نادرست، رسواکننده
ناخوشایندفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام طبوع، ناپسند، ناپسندیده، نفرتانگیز، دافع [دافعه]، بدنما، زننده، چندشآور، مشمئزکننده، تهوع آور، مکروه، نفرت انگیز قبیح، مستهجن، توهینآ
بیعفتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ت، بیعصمت، رسوا، نامحجوب، فاسد، آلوده، لاابالی، بیحیا، بیشرم، لش ناخالص، ناپاک، ناصاف، ناسره کثیف، چرک، نجس قبیح، زشت