قابل انتقالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: حرکت ] قابل انتقال، قابلحمل، پُرتابل انتقالی، ارسالی، اعزامی، فرستادهشده، محمول مخابراتی مبعوث
قابل برانگیختنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار فردی؛ عام بل برانگیختن قابل تحریک رام، اهلی، رامشدنی، تشویقپذیر، زودباور، مستعد تشویقپذیر بودن▲
قابل شمارشفرهنگ فارسی طیفیمقوله: عدد بل شمارش، شمردنی، قابلمحاسبه، قابل سنجش، کمّی، حسابی، محسوب مساوی نابرابر نسبیت درشمارآمدنی شمارهشده، نمرهای انگشتشمار، معدود، قلیل متعدد، بسیار
قابل بحثفرهنگ فارسی طیفیمقوله: شرایط و عَمَلِ شهود مورد بحث، مطرح، مطرح شده، مطروحه، طرحشده، مورد سؤال، سؤالبرانگیز
درقبالفرهنگ فارسی طیفیمقوله: تغییر قبال، درمقابل، عوض، درعوضِ، بهجایِ، دربرابر، با بالعکس، یا بالعکس، برعکس، پسوپیش، ازطرف دیگر بهنوبت
سند مالکیتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: ارادۀ اجتماعی وابسته سند ثبتی، بنچاق، قباله، سند محضری، منگولهدار، برگه، قولنامه، انتقالنامه، قرارداد، مدرک وثیقه، گرویی، گروگان، چک سفیدامضا اعتبارنا
ازدواجفرهنگ فارسی طیفیمقوله: احساسات بین فردی واج، وصلت، زناشویی، عروسی▼، امر خیر، نکاح، عقد، زندگی مشترک قبالۀ ازدواج، عقدنامه
حس ششمفرهنگ فارسی طیفیمقوله: مذهب یطانپرستی، علومپوشیده، تصوف، علم نهانی، قبالا، تفسیر رمزی، علوم غریبه، علوم خفیه، جادوگری، غیبگویی، فال، حس ششم، شم جستجوکنندۀ علوم پوشیده، رابط ع
روبروفرهنگ فارسی طیفیمقوله: بُعد روبرو، مقابل، برابر، محاذات، جلو نقطۀ مقابل، وضعمقابل، آنتیتز تقابل، ضدیت، مخالفت، مغایرت، ناسازگاری جهتمقابل▼، جهت صفحۀمقابل، پشتِ کاغذ، ظَهر کاغذ