قانونگذاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات گذاری، تصویب، وضع قوانین، تقنین توشیح، انتشار لایحه، طرح مجلس شورای اسلامی قوۀمقننه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، مجلس خبرگان قانونگذار، عض
عضوشورافرهنگ فارسی طیفیمقوله: عمل داوطلبانه ، وکیل، نماینده، وکیلالرعایا، سناتور، عضو مقننه، قانونگذار گروهبندیاعضای شورا: اکثریت، اقلیت، راست، چپ، بلشویک، منشویک، تندرو، میانهرو،
قانونگذاریفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات گذاری، تصویب، وضع قوانین، تقنین توشیح، انتشار لایحه، طرح مجلس شورای اسلامی قوۀمقننه، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت، مجلس خبرگان قانونگذار، عض
قانونی کردنفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات نونی کردن، بهطور رسمی شناختن، بهرسمیت شناختن، تصویب کردن، صحه گذاشتن، توشیح کردن، حکم صادر کردن قانون وضع کردن، قانونگذاری کردن، نهادن، مقرر
مجری قانونفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اخلاقیات ون، قانونگزار، وزیردادگستری، رییس قوۀ قضاییه، قاضی، پلیس قضایی، منصب دادگاه صحرایی، دادگاه نظامی، دادگاه اجرائیات
قاعدهفرهنگ فارسی طیفیمقوله: نظم رمول، اصل، آیین، میزان، معیار، ضابطه، نورم، ارزش، ناموس، دستور، اصول، فریضه مقررات، قانون هامورابی، کُد، کُد ناپلئونی، قانون استاندارد، رویه، روش، شی